روزی ۱۴ ساعت کار میکنم
تقریبا مساوی درآمدم قسط و قرض و قوله میدم
همزمان روی کار و تزم تمرکز میکنم
مسئولیت ۱۰ نفر تو شرکت رو دوشمه
روزی ۲ ساعت تو ترافیکم
از اینا خسته نیستم اصلا
بابام زنگ زده میگه خسته نباشی از این همه کار و تلاش.
میگم کاری نیست. اصلا خسته نیستم. باید تلاش کرد. یه کم صحبت میکنیم و خداحافظی میکنیم.
بعدش تو دلم کلی باهاش درد دل میکنم.
میگم بابای مهربونم اینا عین آب خوردنه برام. آدم باید تلاش کنه. ولی از یه چیزای دیگهای خیلی خسته ام.
میدونی امروز هم مثل اکثر روزای دیگه اتفاق افتاد.
تو سرما تو شلوغی میدون ونک منتظر تاکسی وایسادم.
همه ماشینا دربست میرن. کلی آدم وایساده بودن برا جاهای مختلف. شهرک، آزادی، مستقیم، جنت آباد.
صفی نبود. همه قاطی هم بودن. یه خانوم گفت ۷ تومن جنت آباد و سوار یه تاکسی خالی شد و رفت.
چند دقیقه منتظر بودم.
بالاخره یه ماشین وایساد برای جنتآباد. سوار شدم. یه دختری با کلی وسایل وایساده بود. اونم گفت جنت آباد. قبل از این که سوار شه تو شلوغی ۳ نفر دیگه پریدن تو ماشین. دختره خسته و کلافه بود. ظاهرا قبل از بقیه اونجا بود. من به راننده گفتم آقا من پیاده میشم. دختره سوار شد و رفت.
از حس انسانیتم لذت بردم ولی یه ترس عجیبی دلمو پر کرد بابا.
بابا من می ترسم روزی برسه که اونقدر خسته شم از مردم که تو اون شرایط بگم گور باباش. می ترسم بگم اونم از همون مردمیه که نیم ساعت پیش وقتی تو صف تاکسی میرداماد وایساده بودم و اول صف بودم، وقتی تاکسی دو متر قبل از من نگه داشت مثل حیوونای وحشی پریدن تو ماشین و من اول صف هاج و واج موندم.
بابا من از زندگی بین حیوونای درنده خستهام.
از گشتن دنبال حس انسان بودن خستهام.
از آدمای بی وجدان خستهام.
از این همه دوری آدما خستهام.
از کلک و ریا و دروغ آدما خستهام.
از همهی صحنههایی که تو طول روز میبینم خستهام.
از خبرایی که میخونم خسته ام.
از توجیهایی که میشنوم خستهام.
از عادی شدن له کردن آدما خستهام.
از لذت بردن آدما از توهین به بقیه خسته ام.
از این همه کشمکشام برا تبدیل نشدن به یه ادم بی خیال بی وجدان، یه حیوون درنده خسته ام
بابای گلم غصهی انسانیت داره نابودم میکنه.
دیگه از کسی انتظار ندارم وقتی اومدن نوروز و مهمونی و خوش گذرونی رو حس میکنن یاد اون زندونیای بیچارهای که به خاطر شرفشون از همهی اینا محرومن و زن و بچهی اونا بیفتن.
ولی انتظار دارم از له کردن همدیگه لذت نبرن.
بابای عزیزم از این انتظار هم خسته ام
